|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم کمی بیشتر درباره حافظه بدانیم – بخش اول در ادامه سلسله مباحث مربوط به مغز، در طی چند خلاصه مقاله بعدی بطور اجمالی به موضوع حافظه خواهم پرداخت تا با یاری الله درک بهتری را از روندهای زندگی خود بر اساس عملکردهای مغز کسب نماییم. از دیدگاه علمی حافظه به توانایی یک موجود برای ذخیره، حفظ و بازخوانی اصلاعات اتلاق می گردد. راههای گوناگونی برای طبقه بندی حافظه وجود دارد که از آن جمله می توان به تقسیم حافظه بر اساس زمان یا طبیعت و نحوه بازخوانی اطلاعات اشاره نمود. از دیدگاه نحوه پردازش اطلاعات و بازخوانی آنها سه روند کلی وجود دارد که عبارتند از : · کد گذاری و ثبت اطلاعات (که به معنای پردازش و ترکیب اطلاعات دریافت شده است.) · ذخیره سازی (که به معنای ایجاد یک رکورد دائمی از اصلاعات کد گذاری شده است.) · بازخوانی یا فراخوانی (که شامل فراخوانی اطلاعات ذخیره شده در پاسخ به بعضی درخواستهای پردازشی است. ) طبقه بندی: طبقه بندی پایه و پذیرفته شده حافظه بر اساس مدت زمان ذخیره اصلاعات است که بر اساس آن سه نوع حافظه شکل می گیرد: حافظه حسی، حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت. · حافظه حسی: حافظه است که در طی 200 تا 500 میلیونیوم ثانیه بعد از آگاه شدن از یک موضوع شکل می گیرد. نگاه کردن به یک شی و بستن چشمها و یاد آوری آنچه مشاهده شده است مثالی از این نوع حافظه است. آزمایشات انجام گرفته بر روی افراد نشان دهنده آن است که در واقع آنها کمتر از آنچه را دیده اند می توانند به یاد آورند. این خود بیانگر این نکته است که میزان فراموشی در این نوع حافظه بسیار بالا است (پاک شدن حافظه در حد فقط چند صد میلیونیوم ثانیه). · حافظه کوتاه مدت: بخشی از حافظه حسی می تواند به حافظه کوتاه مدت منتقل شود. حافظه کوتاه مدت شخص را قادر می سازد که موضوعی را از چند ثانیه تا چند دقیقه بعد بدون تمرین مجدد بیاد آورد و ظرفیت آن بسیار محدود است و در حد ترتیب بیاد آوری 4 تا 5 موضوع می باشد. ظرفیت این نوع حافظه از طریق مراحلی با نام بخش بخش کردن یا دسته بندی کردن (Chunking) امکان پذیر است. برای مثال اگر حروف FBIPHDTWAIBM به افراد نمایش داده شوند آنها قادر خواهند بود که فقط تعدادکمی از حرف را بیاد آورند. با این حال اگر همین حروف به شکل FBI PHD TWA IBM نمایش داده شوند همان افراد می توانند میزان بسیار بیشتری از حروف را به یاد آورند. چرا که می توانند حروف را به دسته های با معنا تری بخش بخش کنند. نشان داده شده است که اندازه ایده آل برای این بخش بخش کردن برای حروف و اعداد دسته های سه تایی است که در بعضی کشور ها خود را از طریق حفظ کردن شماره تلفن بصورت اعداد سه تایی و دو تایی نمایان می سازد. اینطور بنظر می رسد که حافظه کوتاه مدت بر اساس کد بندی صوتی برای ذخیره اطلاعات است و تا حد کمتری به کد بندی تصویری تکیه دارد. نشان داده شده است که یاد آوری مجموعه هایی با اصوات مشابه (مانند: داغ، باغ، طاق، راق، ساق) سختر می باشد. · حافظه بلند مدت: ذخیره سازی حافظه حسی و حافظه کوتاه مدت بطور کلی دارای ظرفیت و مدت محدودی است و این به آن معنا است که اطلاعات فقط برای مدت زمان مشخصی در دسترس اند. در مقایسه حافظه بلند مدت می تواند اطلاعات بسیار بیشتری را برای مدت زمان بلقوه نامحدودی (تا حد تمام مدت عمر شخص) حفظ نماید. مثالی از این مورد شماره تلفنی منزلتان است که می توانید آن را از کودکی تا پایان عمر بیاد آورید. در حالی که بنظر می رسد حافظه کوتاه مدت اطلاعات را برا اساس صوت آنها طبقه بندی می کند، حافظه بلند مدت آنها را بر اساس مفهوم طبقه بندی می سازد. آزمایشات نشان می دهند که افراد بعد از 20 دقیقه مشکل بیشتری برای بیاد آوری مجموعه هایی هم معنا (مانند: بزرگ، عظیم، کبیر،... ) دارند. حافظه کوتاه مدت بیشتر با تکیه بر ارتباط نورونی بر اساس الگوهای گذرا است که بر اساس محل آنها در لُب فرونتال مغز (بخصوص کورتکس قدامی - جانبی) و لب آهیانه شکل می گیرند. از طرف دیگر، حافظه بلند مدت از طریق ارتباطات دائمی تر و تغییرات نحوه ارتباط نورونها در نواحی گسترده تری از مغز حفظ می شوند. ناحیه هیپوکامپ مغز نقشی اساسی در تبدیل حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت دارد. اما بنظر نمی رسد که خود به ذخیره سازی اطلاعات بپردازد بلکه در تغییر ارتباطات نورونی در طی دور های سه ماهه یا بیشتر بعد از یاد گیری اولیه دخیل است. اعتقاد بر آین است که یکی از عملکردهای ابتدایی خوابیدن افزایش امکان شکل گیری حافظه بلند مدت است. همانطور که می دانید حافظه به شدت به میزان خواب کافی بین مدت زمان آموزش و امتحان بستگی دارد و هیپوکامپ در طی این زمان بسیار فعال است. |
||
|
|
|
|
|
هو النور خواننده گـرامی، هدف از این سلسله مقالات ارائه مجموعه ای علمـی – کاربردی می باشد تا به یاری الله شما را قادر سازد به درک بهتری از ساختار و نحوه کارکـرد مغز خود دستیابید و به طبع آن در بهره گیـری هرچه مفید تر از آن خود را توانمند سازید. چگونه به مغز خود بیاموزیم تا کشش زمانی ایجاد کند؟ ابتدا اجازه دهید تا نگاهی به مفهوم عنوان داشته باشیم. چه خواهد شد اگر مغز ما بیاموزد تا کشش زمانی ایجاد کند؟ یک مثال ساده می تواند هنگامی باشد که شما مشغول بازی تنیس هستید. با این توانایی شما می توانید زمان بیشتری برای عکس العمل نشان دادن در جهت توپ داشته باشید و نتیجتا ضربه بهتری را با آن خواهید زد. البته نوع جایزه ای که از این بازی بهتر عایدتان می شود بسته به مسابقه ای دارد که در آن شرکت کرده اید! امروزه مکانیسم های چگونگی درک زمان توسط مغز بهتـر برای دانشمندان مشخص گـردیده است. همچنین مشخص شده کـه بیشتر از میزانی که تصور می شد در حالت آگاهانه بر درک زمان کنترل داریم. توانایی تشخیص زمان بطور سنتی به سه دسته تقسیم می شوند: 1) ریتم ها سیرکادین: که در کنترل خواب و بیداری در طول 24 ساعت دخیل اند. 2) تشخیص بین حد ثانیه و دقیقه که زمان سنجی بینابینی معروف است. این همان مکـانیسمی است که مـا بطور آگاهانه از طـریق آن گذشت زمان را درک می کنیم. 3) اندازه گیری زمان در حد صدم ثانیه: که در انجام کارهای حرکتی دقیق دخیل است. تا همین اواخر مکانیسم زمان سنجی بینابینی در مقایسه با دو مکانیسم دیگر فقط اندکی درک شده بود. اما اکنون بخشهایی از مغز بطور مشخص شناخته شده اند که وظیفه درک گذشت زمان را به عهده دارند و سبب تحریک ما برا ی انجام امورمان می گردند. این مدل از درک زمان اساسا بر اساس مدل تولید کننده سیگنال - شمارنده ها است . بر طبق این مدل مغز دارای مرکز تولید سیگنالی است که بطور مداوم سبب تولید سیگنال شده و این سیگنالها بطور موقت در مرکزی جمع می گردند. وقتی که ما نیاز داریم بدانیم چه مدت زمانی گذشته است، (برای مثال بدانیم که برای چه مدت منتظر اتوبوس مانده ایم) کار ما ارجاع دادن به این مرکز جمع کننده سیگنالها است. کورنومتر درونی: مدل بیان شده در بالا توجیه خوبی را برای آزمایشاتی از این دسته اند: وقتی از مردم می خواهیم که مثلا مدت زمان روش بودن یک نور را برایمان حدس بزنند. این مدل بخاطر ساده بودن آن و اطلاعات کمی که در مورد تولید کننده سیگنال و مراکز جمع آوری آن در اختیارمان قرار می دهد مورد انتقاد قرار گرفت. در سالیان اخیر دانشمندان با استفاده از تکنیکهای جدید تر و بررسی بیمارانی که در درک زمانشان اختلال بوجود آمده بود مدل جدیدتری را ارائه دادند که به مدل "تشخیص همزمانی" مشهور است. با استفاده از اطلاعات جدید مشخص شد که مهمترین بخش تشخیص زمانی استراتوم (بخشی از هسته های قائده ای در مغز است) اما نمی توان به سادگی گفت که استراتوم مرکز تولید سیگنال در مغز است. بلکه در واقع نمایشگر فعالیت انجام شده در سایر قسمتهای مغز از جمله کورتکس قدامی است. همچنان که نورونهای این ناحیه به انجام فعالیتهای خود مانند: تفکر، هماهنگ کردن حرکات بدن، توجه کردن و حافظه مشغول اند باعث تولید سیگنالهایی می شوند که توسط استراتوم درک می گردد و سبب تشخیص میزان زمان گذشته می شود. مدل تشخیص همزمانی هنوز کامل نیست اما آنچه ما به طور قطع می دانیم آن است که به چه میزان درک ما از گذشت زمان متغییر بوده و دستخوش تغییر می شود. (که البته جای تعجب زیادی هم ندارد چرا که اغلب ما می دانیم که با استفاده از بعضی دارو ها و یا در حالتهای روحی متفاوت مانند ناراحتی، مدیتیشن و بهتر از همه، زمانی که از انجام دادن کاری لذت می بریم و در آن غرق می شویم، درک ما از زمان تغییر می کند. اما نکته اینجا است که اکنون دلائل علمی آن در حال شناخت است و بعضی بر این اعتقاد اند که روزی می توانیم درک خود را از زمان در زمانهای دلخواهمان تغییر دهیم. خوب، چگونه ممکن است بتوانیم درکمان را از زمان تغییر دهیم؟ یک راه، دستکاری شمیایی مواد مغزی می باشد. نشان داده شده است که افرادی که سیستم دوپامینرژیک آنها دچار تغییر گشته (مانند افراد دچار پارکینسون، کره هانتینتون، شیزوفرنی) دچار اختلال در درک زمان می گردند. برای مثال در شیزوفرنی که میزان ترشح دوپامین در مغز بالا است شخص چنان درک سریعی از زمان دارد که تصور می کند تمام دنیا دیوانه شده اند و با مهار گیرنده هاای دوپامین می توان این حالت را در شخص بهبود داد. مواد دیگری چون کوکائین، کافئئین و نیکوتین نیز سبب می گردند تا گذشت زمان بنظر سریعتر آید. در حالی که موادی چون والیوم و کانابیس گذشت زمان را آرام می کنند. اما راههای طبیعی ساعت تنظیم کننده بدن کدامند؟ وقتی از قدرت مغز برای درک گذشت زمان صحبت می کنیم یکی از اصلیترین عوامل توجهی است که ما به گـذشت زمان می کنیم. هر چند که ممکـن است بطـور آگاهـانه متوجه ایـن مسئله نباشیم اما بطور ناخود آگاه سیستم گذست زمان خود را چک می کنیم. وقتی زمان پرواز می کند! اغلب ما این حس را داریم که وقتی خوش می گذره زمان هم سریع می گذرد. اگر بخواهیم این جمله را درست بازگو کنیم باید عنوان کنیم که زمانی که ما بر چیزی بجز زمان تمرکز کنیم زمان سریع می گذرد. در حالت مراقبه نیز وقتی که تمرکز خود را بر چیز دیگری بجز گذشت زمان می گذاریم، سرعت زمان را پائین می آوریم. با این حال وقتی از مراقبه خارج می شویم این احساس را داریم که زمان بیش از آنچه واقعا گذشته، گذشته است. اگرچه این تاثیرات بنظر متناقض می رسند، آزمایشات گوناگون نحوه تاثیر گذاری توجه یا عدم توجه ما بر گذشت زمان را بیان می کنند. جواب ظاهرا در این موضوع نهفته است که ما به زمان "در لحظه" فکر می کنیم یا به زمان بعد از ماجرا. مثالا اگر قبل از انجام عملی شما را با گفتن "زمان در انجام این عمل مهم است" آگاه کنند. گاهی هم قضاوت شما با این سوال ارزیابی می گردد: چه مدت است مشغول خواندن مجله خود هستید؟ در آزمایش جالبی که انجام شد گروهی از داوطلبین به دو دسته تقسیم شدند. از گروه اول خواسته شد تا به تماشای یک فیلم بنشینند و از گروه دوم خواسته شد تا بیرون اتاق منتظر بمانند. بعد از 9 دقیقه گروه اول ابراز داشتند که زمان به سرعت گذشت در حالی که گروه دوم گذشت زمان را آهسته می دانستند. نکته جالب وقتی است که از دو گروه خواسته شد تا میزان گذست زمان را تخمین بزنند. در این حالت گروهی که به تماشای فیلم مشغول بود میزان زمان را تا 10 درصد بیشتر از گروه انتظار کشیده تخمین زد. و جالبتر آنکه هر دو گروه میزان زمان را کمتر از میزان واقعی 9 دقیقه آن تخمین زدند. توضیح آن است که هر دو گروه تخمین خود را در مورد میزان زمان صرف شده بر اساس میزان اطلاعاتی که پردازش کردند انجام دادند. (تعداد وقایعی که به وقوع پیوست) – در اتاق انتظار چیز زیادی اتفاق نیفتاد و زمان آهسته گذشت در حالی که وقتی به عقب نگاه کنیم میزان اندازه گیری زمان گذشته کوتاهتر بود چرا که اتفاقات زیادی روی ندادند. در حالی که گروهی که مشغول دیدن فیلم بودند درک گذشت زمان سریعتر ی داشتند اما وقتی آن را تخمین زدند (بر اساس وقایعی که اتفاق افتاده بود) این مدت طولانی تر بود. اینگونه است که مسئله فوق به ظاهر متناقض می آید. گرچه هنوز در ابتدای راه درک این مفهوم هستیم اما این آزمایش خود بیان کننده آن است که چرا افراد مسن تصور می کنند روزها به آهستگی می گذرند ما سالها بسرعت سپری می شوند. البته باید در نظر داشت که اینطور د رنظر گرفته می شود که حافظه و ضریب هوشی با بالا رفتن سن، کاهش می یابند که خود می توانند بر روی درک زمان در افراد مسن تاثیر گذار باشند. زندگی آرام: احساس عجله ای که دنیای مدرن امروزه گریبان گیر ما است چیز تازه ای برای ما نیست. و این خود دلیل قوی نیازمندی روزافزون مردم برای بدست آوردن کنترل بر زمان است. چرا که ما علاقه مند استفاده از تکنولوژی هستیم اما در همان حال علاقه ای به مسابقه دادن با زمان نداریم. کوتاه سخن شاید بتوان گفت تا زمانی که دانشمندان بتوانند ما را برای همیشه زنده نگه دارند ارزشمند ترین چیزی که داریم زمان ما است و باید سعی کنیم آن را معقولانه صرف کنیم. |
||
|
|
|
|
|
هنر اون نیست که شما حرف سادتو جوری بزنی که دیگران نفهمندش.
هنر اون که شما مطالب پیچیده رو اونقدر ساده بگی که دیگران هم درکش کنن. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 19:28 توسط ارکیده وحشی
|
||
|
|
|
|
|
کــاروان رفت و من آزرده از جــان به فــکر حــال زار و روز خـویشم همــه در فکـر حـق٬ راهی به سویش مـن اندر فکر خود٬ چـون مـو پـریشم مرا گفتند کـه برخیـز٬ هـی روان شو! مـن سرگشته هیچ رو ره ندیدم! مرا گفتند که بینی این سـرا را؟ ز لطف حـق بکـردیم این بـنا را من مسکین٬ نگـر بـر آسمانم که یا حـق٬ من تو را یا بت طلب هم؟ ندا آمد کـه اینجا بود حق امـروز هله! گمگشتگان فردا مجوئید.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 12:10 توسط ارکیده وحشی
|
||