|
|
|
|
|
و آنگاه که طوفان عشق تو را چون برگی در بر می گیرد و با خود می برد تنها یک راه برایت می ماند: اعتماد به برترین نیروی هستی که هم عشق و هم برگ را آفرید. |
||
|
|
|
|
|
هر گاه یاد گرفتیم مثل برگی که تمام بهار و تابستان رو با درخت زندگی کرده ازش محبت گرفته و تمام رشدشو مدیون اون تو پاییز ازش جدا شیم و خودمونو به باد بسپریم تا ما را به آنجا که رسالتمان است ببرد. اونوقت خواهیم دانست که شاید رسالت ما در زندگی فقط زندگی کردن به بهترین شکل ممکن و بعد از اون بازگشتن و پیوستن به خاکی باشه که تمام عمرمون ما رو از طریق درخت تغذیه کرد و ما اونقدر بالا بودیم که هیچ وقت حتی بهش توجه هم نکردیم. ولی برگ چه زیبا رسالتشو می پذیره حتی اگر از نظر ما اینکار ممکنه سخت باشه چون اون مدتهای زیاد روی شاخه با شادی تمام زندگی کرده بود. |
||