با شلیک تیر، مسابقه آغاز می شود، خرگوش پس از مدتی خسته می شود و به خواب عمیقی فرو می رود. خرگوش زمانی بیدار می شود که لاک پشت در چند متری خط پایان است! در همین حین لاک پشت بخت برگشته در زیر چرخ یک اتومبیل له می شود و نیم ساعت بعد خرگوش از خط پایان عبور می کند… نتیجه اخلاقی: اول ایمنی بعد پشتکار! … لاک پشت فقید به عنوان برنده مسابقه انتخاب می شود، نه به خاطر بزرگداشت له شدن لاک پشت در زیر اتومبیل و نه به خاطر پشتکار وصف ناپذیرش! فقط به خاطر اینکه یک تکه از استخوان جناغ چپ لاک پشت در اثر شدت برخورد اتومبیل از خط پایان عبور کرده بود! نتیجه اخلاقی: شانس، فاکتور مهمی در کسب موفقیت محسوب می شود!
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25ساعت 9:7 توسط ارکیده وحشی
|
706- قبل از اینکه!!
شش دختر و پسر افسرده و غمگین نزد شیوانا آمدند و هر یک در مورد مشکلی که داشتند از او کمک خواستند. اولی گفت: "استاد مرا می خواهند به کاری وادارند که واقعا نمی خواهم! به من بگوئید چه کنم!؟" شیوانا با لبخند گفت: "قبل از اینکه..." و سپس سکوت کرد. دومی گفت: "استاد امورات زندگی اصلا به نفع من نیست و همه چیز برضد من است! از این زندگی به شدت می ترسم!" شیوانا مجددا گفت: "قبل از اینکه ...." و باز ساکت شد. سومی گفت: "چیزهایی باارزشی دارم که می ترسم آنها را از دست بدهم. چه تضمینی وجود دارد که دوست داشتنی هایم را در این دنیا حفظ کنم!؟" شیوانا در پاسخ مانند قبل گفت: "قبل از اینکه....." و دوباره هیچ نگفت. چهارمی گفت: "دیگران در کارم دخالت می کنند و با غرض ورزی زندگیم را تباه ساخته اند. آینده من با این همه مداخله گر کینه جو چگونه خواهد شد؟" این بار هم شیوانا زمزمه کرد: "قبل از اینکه...." و بعد سکوت پیشه کرد. پنجمی گفت: "به شدت ترس برم داشته است و احساس می کنم ترس و وحشت همه زندگی ام را پر کرده است. با این ترس و هراس چگونه زندگی کنم!؟" شیوانا باز همان عبارت تاتمام "قبل از اینکه ...." را تکرار کرد و زبانش را بست. و ششمی گفت: "به آخر خط رسیده ام و احساس می کنم دیگر نمی توانم یک قدم به جلو بگذارم. کمکم کن استاد!" شیوانا آهی کشید و گفت: "خردمند و سالک معرفت کسی است که قبل از رسیدن به سر این چاله ها، خودش را از افتادن در این سیاه چاله ها برهاند. قبل از اینکه خود را مجبور کنی که چیزی را که نمی خواهی به زور بپذیری، لختی توقف کن و به این بیاندیش که در درون وجود تو قدرت اراده و اختیاری قرارداده شده است، که تو می توانی با تکیه بر آن هر لحظه بخواهی جواب منفی دهی و مسیری دیگر را برگزینی. قبل از اینکه وقت خود را روی شکایت و گله از شرایط سخت زندگی تلف کنی و از شرایط بد روزگار بنالی، اندکی توقف کن و برای لحظه ای فکر کن و ببین که هر چیزی در این دنیا اگر از زاویه درست به آن بنگری می تواند معنایی خیر و مثبت در خود داشته باشد. همین دیدن خیر در امورات زندگی تو را آرام می سازد و هیچ حادثه ای دیگر برای تو آزار دهنده نیست. همینطور قبل از اینکه دیگران را به خاطر دخالت در کارهایت مقصر بدانی و سرزنش کنی، چند قدم به عقب بردار و دریاب که راه کنترل هدف و مقصد در زندگی این است که مسئولیت همه کارهایت را تمام و کمال بپذیری و بی جهت در دیگران به جستجوی دلایل زندگی خودت نگردی. قبل از اینکه خودت را تسلیم ترس کنی و درون زندان ترس خود را حبس کنی به این فکر کن که همین ترس می تواند بهترین آموزگار تو باشد و تو می توانی با تکیه بر همین ترس از قبل آماده تر باشی و با اعتماد و آمادگی بیشتری به سمت جلو گام برداری. و قبل از آنکه گمان کنی به پایان خط رسیده ای یک نفس عمیق بکش و به این فکر کن که همین لحظه ای که الآن در اختیار داری هنوز دست نخورده و خراب نشده است و تو می توانی با استفاده از همین لحظه الآن و چند لحظه دیگری که در آینده منتظرتوست دست و پایی بزنی و زندگی خود را از آنچه هست بهتر سازی!
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19ساعت 9:48 توسط ارکیده وحشی
|
151- عشق چند بخشه؟
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا گرفتم گفتم: يک بخش... اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق سه بخشه: عطش ديدن تو، شوق با تو بودن، و اندوه بي تو بودن.
+
نوشته شده در جمعه 1387/09/15ساعت 6:5 توسط ارکیده وحشی
|
414- گربه در معبد
در روزگاران دور در یک معبد قدیمی استاد بزرگی بود، که اندیشه های نوینی را درس می داد. در معبد گربه ای بود که به هنگام درس دادن استاد سر و صدا می کرد و حواس شاگردان را پرت میکرد. استاد از دست گربه عصبانی شد و دستور داد تا هر وقت کلاس تشکیل می شود، گربه را زندانی کنند. چند سال بعد استاد درگذشت ولی گربه همچنان در طول جلسات استادان دیگر زندانی می شد. بعد از مدتی گربه هم مرد. مریدان استاد بزرگ گربه دیگری را گرفتند و به هنگام درس اساتید معبد آن را در قفس زندانی کردند! قرنها گذشت و نسل های بعدی درباره تاثیر زندانی کردن گربه ها بر تمرکز دانشجویان، رساله ها نوشتند!!
+
نوشته شده در جمعه 1387/09/15ساعت 5:6 توسط ارکیده وحشی
|