تبليغاتX
ارکیده وحشی


به نام خدا

کلاس آموزشی برای آقایان

اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند
.
واحد اول: دروس پایه ای

"چطور بدون مادرمان زندگی کنیم " 200 ساعت

"همسرم مادرم نیست" 35 ساعت

" درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست " 500  ساعت  

زندگی زناشویی: واحد دوم

" بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد " 50 ساعت

" غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد" 55 ساعت

"درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند " 80 ساعت 

چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم.50 ساعت

" چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم" 50 ساعت ( نگار تو نمی دونی ...   )
واحد سوم:اوقات فراغت



چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم


چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم


چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم


واحد سه:آشپزخانه
مرحله اول مقدماتی

Offخاموش
On روشن

مرحله دوم پیشرفته
"اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه "

کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی:  

بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود.نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند


اولین مبحث:البسه:از لباسشویی تا کمد :یک مرحله مرموز


دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال


سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند


چهارمین مبحث:مصیبت کاغذ توالت:کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود

(نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )


پنجمین مبحث:ایا وقتی مردی رانندگی می کند،می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه میدانی)


ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک.


هفتمین مبحث:"مردی در صندلی کنار راننده"آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟

 

  

در پناه خالق بی همتا

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 9:53  توسط ارکیده وحشی  | 

ازدواج، يعني همين!
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟
 
استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
 
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
 
استاد پرسيد: چه آوردي؟
 
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
 
استاد گفت : عشق يعني همين!
 
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
 
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
 
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
 
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
 
استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 15:33  توسط ارکیده وحشی  | 

در نظر شیطان

يحيى، پسر زكرياى نبى (ع) ابليس را ديد، به او گفت: كيست كه وى را دشمن تر دارى، و كيست كه وى را دوست تر مى دارى؟
ابليس گفت: پارساى بخيل را دوست تر دارم، كه او جان همى كند و طاعت همى كند، اما بخل وى آن همه باطل گرداند. فاسق بخشنده را دشمن تر دارم، كه او خوش همى خورد و خوش زندگى كند، و همى ترسم كه خداى تعالى بر وى به سبب سخاوتش، رحمت كند و وى را توبه دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 15:16  توسط ارکیده وحشی  |